تبليغاتX
بایسیکل ران
جمعه سوم اردیبهشت 1389
هم زیستی با مرگ





فیلم مرد مرده(Dead man)  از جیم جارموش  وسترنی غیر هالیوودی ست . فیلمی معناگرا در اشلی آمریکایی. با دیدن مرد مرده خوب میفهمیم که وقتی یک امریکایی (به قول کافکا آمریکاییهای خوش بنیه و خوش بین) فیلمی مرگ اندیش می سازد چه از آب در می آید. مرد مرده هم ما را یاد تارکوفسکی می اندازد هم یاد "با گرگها میرقصد" کوین کاستنر .همان ستایش فرهنگ سرخپوستی و حکمت ناوالیستی،اما با این تفاوت که در مرد مرده مفاهیمی چون طبیعت خویی  و مرگ عمق بیشتری می یابد . اگر در با گرگها میرقصد کمی وجه درام فیلم جدی گرفته شده در مرد مرده  وجه تمثیلی جان گرفته  تا  راز آلودگی یک فیلم معنا گرا را داشته باشد .در واقع روایت  در مرد مرده بهانه ای برای بیان استعاره ها و مفهوم هاست.اینکه مرگ در فرهنگ طبیعت جوی سرخپوستی چقدر دم دستی ست و در این فرهنگ خشونت بار،کشتن هم بخشی از پروژه ی مردن است.ستایش  فرهنگ های حاشیه ای و به زعم عده ای ستایش وحشی  های نجیب جریانی بوده که در ادبیات و در سایه ی باور به نسبیت فرهنگی در رمانهای ژان ماری گوستاو لوکلزیو  هم مطرح بوده است.
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
من سر هر ماه...

چند سالی می شود دچار یک نوع پوچی مزمن خوش خیمم. پریودی سراغم می آید ؛ماهی یک بار و برای چند روز. احتمالا باید برای این عارضه ماهانه اسمی انتخاب کنم تا بیشتر به آن عادت کنم مثلا بروزن سردرد و دل درد بگذارم :"بودن درد".

یکشنبه سی ام فروردین 1388

مجازات

استفان لاکنر/اسدالله امرایی

سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می‌توانستند برای "سیزیف" در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده‌ای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد.
مدت‌ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می‌رسید؛ تخته سنگ می‌غلتید و به پایین دره می‌افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش می‌شود.
در صد سال اول، لبه‌های تیزی که دست‌های سیزیف را بریده و زخمی کرده بود؛ صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندی‌های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل می‌داد و بالا می‌برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر و ...
این روزها سیزیف تکه سنگ ‌ریزی را که روزگاری صخره‌ای بود به همراه قرص‌های مسکن و کارت‌های اعتباری‌اش در کیفی می‌گذارد و با خود می‌برد. صبح سوار آسانسور می‌شود؛ به طبقه‌ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می‌رود _ که محل مجازاتش به حساب می‌آید _ بعد از ظهرها هم دوباره به پایین بر می‌گردد.


گلوله: مجموعه داستان‌های مینی‌مال. اسدالله امرایی. نشر مشکی

دوشنبه هفدهم فروردین 1388
سپاس برای"  کیم کی دوک"

علاقه مندی من به سینمای شرق آسیا با چند فیلم از" کیم کی دوک"فیلمساز معاصر کره ای میسر شد اتفاق ساده ای بود ابتدا 3iron و بعد The Isle و The Bow و در آخر Samaria.      

البته که سینمای کی دوک به قولی معناگراست اما پیش از آنکه تلاش کند تا معنا گرا جلوه کند تصویر شاعرانه ای از زندگی انسانهای درون فرهنگ متشخص شرق دور است فرهنگی که با نمادهای بودیسمی و طبیعت گرایانه و متمایز، فردیتش برای همه شناخته شده است  نمیخواهم به دام این اغراق بیفتم که سینمایی که عنوان معنا گرا را به خود گرفته همان سینمای شرق است اما شاید این مبالغه شایسته باشد که اگر سکوت و سکانسهای کشدار از ویژگیهای این سینماست به خاطر اینست که شاید سکوت پدیده یی شرقیست.

پنجشنبه دهم بهمن 1387
تنهایی پرهیاهو

بعضی وقتها فکر میکنم که اوقات عمرم همیشه نوسان میان دو گریز بوده :گریز از تنهایی و گریز به تنهایی. غرض اینکه در این گریزهای ناگزیر چند وقتیست تنهایی وسوسه انگیزی با رژیم روانیم سازگار شده .چیزی شبیه یک رابطه پنهانی و بی واسطه با دورافتاده ترین سلول های تخیل ساز مغز . نوعی از تنهایی که میتوان به راحتی با آن وارد یک پیمان شرافتمندانه شد. یک تنهایی اطمینان بخش و پرهیاهو.