
مجازات
استفان لاکنر/اسدالله امرایی
سنگینترین مجازاتی که خدایان یونان باستان میتوانستند برای "سیزیف" در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهودهای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد.
مدتها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی میرسید؛ تخته سنگ میغلتید و به پایین دره میافتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش میشود.
در صد سال اول، لبههای تیزی که دستهای سیزیف را بریده و زخمی کرده بود؛ صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندیهای سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل میداد و بالا میبرد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر و ...این روزها سیزیف تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخرهای بود به همراه قرصهای مسکن و کارتهای اعتباریاش در کیفی میگذارد و با خود میبرد. صبح سوار آسانسور میشود؛ به طبقهی بیست و هشتم ساختمان دفترش میرود _ که محل مجازاتش به حساب میآید _ بعد از ظهرها هم دوباره به پایین بر میگردد.
گلوله: مجموعه داستانهای مینیمال. اسدالله امرایی. نشر مشکی
علاقه مندی من به سینمای شرق آسیا با چند فیلم از" کیم کی دوک"فیلمساز معاصر کره ای میسر شد اتفاق ساده ای بود ابتدا 3iron و بعد The Isle و The Bow و در آخر Samaria.
البته که سینمای کی دوک به قولی معناگراست اما پیش از آنکه تلاش کند تا معنا گرا جلوه کند تصویر شاعرانه ای از زندگی انسانهای درون فرهنگ متشخص شرق دور است فرهنگی که با نمادهای بودیسمی و طبیعت گرایانه و متمایز، فردیتش برای همه شناخته شده است نمیخواهم به دام این اغراق بیفتم که سینمایی که عنوان معنا گرا را به خود گرفته همان سینمای شرق است اما شاید این مبالغه شایسته باشد که اگر سکوت و سکانسهای کشدار از ویژگیهای این سینماست به خاطر اینست که شاید سکوت پدیده یی شرقیست.
بعضی وقتها فکر میکنم که اوقات عمرم همیشه نوسان میان دو گریز بوده :گریز از تنهایی و گریز به تنهایی. غرض اینکه در این گریزهای ناگزیر چند وقتیست تنهایی وسوسه انگیزی با رژیم روانیم سازگار شده .چیزی شبیه یک رابطه پنهانی و بی واسطه با دورافتاده ترین سلول های تخیل ساز مغز . نوعی از تنهایی که میتوان به راحتی با آن وارد یک پیمان شرافتمندانه شد. یک تنهایی اطمینان بخش و پرهیاهو.